|
گنجینه من | ||
|
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 8:5 ] [ زهرا چراغعلی ]
پسرک و
دخترک مشغول بازی بودند... پسرک یک سری کامل تیله داشت و دخترک چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر به دختر گفت : من همه تیله هامو بهت میدم؛ در عوض تو همه شیرینیهات رو به من بده ! دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش برداشت و بقیه رو به دختر کوچولو داد...! اما دختر کوچولو در کمال صداقت و طبق قولی که داده بود تمام شیرینیهایش را به پسرک داد... آن شب دختر کوچولو با
آرامش تمام خوابید و راحت خوابش برد ولی پسر کوچولو نمی توانست نتیجه داستان : عذاب وجدان همیشه متعلق به كسی است كه صادق نیست اما آرامش سهم كسی است كه صادق
است...
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 8:50 ] [ زهرا چراغعلی ]
شاد ترین لحظات و زیباترین رنگ ها را برای روزها ی بهاریتان آرزو دارم. سال 1391 مبارک
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 23:30 ] [ زهرا چراغعلی ]
این هم چند تا جوک جدید برای دوستان خوبم. حیف نون به نامزدش میگه عصری میام دنبالت چند تا بوق میزنم بیا پايین که بریم بگرديم. زندگی چیست !؟فاصله ی بین مای بیبی تا ایزی لایف ! ![]() غضنفر از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده میگه نفهم خودتی راننده میگه من که چیزی نگفتم غضنفر میگه بعدا” که میگی !!! هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتند جیغ می زدند به جز غضنفر ! ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟! میگه مال بابام که نست بزار سقوط کنه ![]()
قدت مثل سرو ......صدایت چون آوازه پرنده ..... هی چیت مثل آدم نیستنظر یادتون نره
[ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 17:41 ] [ زهرا چراغعلی ]
در آخرین جمعه تابستان به بهانه ی بزرگ داشت روز گرگان به مراسم ماهی گیری با دست به پارک جنگلی ناهار خوران رفتیم.
لحظاتی شاد و خاطره انگیزی را در آن جا گذراندیم. کسانی که ماهی میگرفتند در گروه های سنی مختلفی بودند . که از سنین پایین شروع می شد. در گروه بزر گ سالان پدرم شرکت کرده بود که لباس ضد آب قرمز رنگی را پوشیده بود که خیلی خنده دار شده بود. آبی که در آن ماهی ها را ریخته بودند بسیار کدر بود و آن ها باید از آب گل الود ماهی میگرفتند. مجری برنامه آقای بیکی با توضیحات طنز مانند مراسم را جذاب تر کرده بودند. برای موفقیت در ماهی گیری داوران توضیح دادند که به صورت گروهی ماهی ها را به یک گوشه هدایت کنند و بعد آن ها را به دام بیندازند... اما به قول مجری برنامه ماهی ها کونگ فو کار بودند و آن ها موفق نمی شدند که نمی شدند ... توجه به مسائل تفریحی و ورزشی در کنار دیگر برنامه های مراسم بزرگداشت روز گرگان نشانه ی نیاز و اهمیت این موضوع برای داشتن شهری سالم است [ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 22:20 ] [ زهرا چراغعلی ]
در روز های پایانی ماه رمضان تصمیم گرفتیم تا به اتفاق همه اعضای خانواده به شهر مشهد برویم.
وقتی که به شهر مشهد رسیدیم اول برای زیارت به حرم رفتیم البته چون شب عید فطر بود حرم بسیار شلوغ بود ولی چراغانی هایش بسیار زیبا بود. فردای روز عید به اصرار من و خواهرم حورا پدر و مادرم قبول کردند که ما را به پارک طبقاتی آفتاب ببرند. وقتی که به آن جا رسیدیم صفی بسیارطولانی را دیدم که مخصوص آقایون بود و تا سه کوچه اون ورتر هم ادامه داشت. اول فکر کردیم. که امروز نوبت آقایون است اما وقتی که جلو رفتیم. دیدیم که چند خانم هم در طرف دیگر ایستاده اند. خیلی کنجکاو شدم که بدانم چه خبر است! از یکی از مسئولین اون جا پرسیدم او به ما گفت که آقایون از سرسره هاش و وسایل اصلیش استفاده میکنند و خانم ها هم فقظ از استخرشنا و وسایل دیگر مجموعه استفاده میکنند. جالب این بود که خانم مسئولی که اونجا بود می گفت بهتر است وارد نشوید چون برای خانم ها هیچ امکاناتی وجود ندارد!!! شما فکر کنید و شما بگویید آیا برای آنکه آقایان کشور مان راحت تر از زندگی لذت ببرند باید به این نتیجه ی مهم برسیم که دیواری کوتاه تر از دیوار خانم ها وجود ندارد!. آیا این درست است؟ آیا این رفتار در شان خانم های کشور مان است ... ؟ با این تفکر و با این پرسش ها که همواره ناراحتم میکند و رنجم میدهد از آن جا بیرون آمدیم اما من خیلی ناراحت بودم باز هم تفاوت میان خانم ها و آقایان چرا ؟!! واقعا چرا باید این همه تفاوت میان ما باشد که حتی در مسافرت به شهری بزرگ نیز خاطر ما را آزرده کند؟ خدا یا از تو میخوا هم در آینده یتوانم قدم هایی بردارم که باعث شود گوشه هایی از این همه تبعیض کم شود... [ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 15:4 ] [ زهرا چراغعلی ]
سلام به همه ی دوستان عزیزم همان گونه که شما هم می بینید با دیدن این تصاویر مهیج و شگفت انگیز که حتی دیدن آن ها نیز در خاطر مان ثبت می شود باز تفاوت های از زمین تا آسمان را بین کشور ما با سایر کشور ها در ذهنم یاد آوری کرد..
اما شهر بازی های ما نصف نصف نصف این هم نیست. این ها هم شهر بازی دارند ما هم شهر بازی داریم. ما هیچ تفریحی برای خود نداریم چرا ما باید با این کشور ها فرق داشته باشیم ؟؟؟ آیا کسی هست که یکی از این شهر بازی ها برای ما بسازد؟ آیا کسی به فکر ماهست؟ تنها چیزی که در شهر بازی های ما وجود دارد چرخ و فلک، کشتی صبا و سفینه شاید هم یک ترن کوچک به نظر من شهر بازی که وسیله ی پر هیجان نداشته باشد بهتر است درش تخته شود . و در مورد شهر مان بهتر است اسم شهر بازی را روش نذاریم که خجالت آور است. به امید روزی که در همه ی شهر های ایران بازی های مهیج و ترسناک و پر خاطره داشته باشد. [ جمعه چهارم شهریور 1390 ] [ 14:27 ] [ زهرا چراغعلی ]
دیشب به همراه خانواده برای پیاده روی و هواخوری به ناهار خوران رفتیم . در آن جا مردم و مسافران بسیار زیادی برای هواخوری آمده بودند.
اما موضوعی که توجه مرا بیش از همه چیز به خودش جلب کرد پسمانده موادغذایی و بطری های خالی نوشیدنی و پوست تخمه پوستهای هندوانه و خربزه هایی بود که به مقدار زیاد همه جا پراکنده بود که مردم بدون شرمندگی این پسماندها رو نقش زمین کرده بودند.
با نگاه کردن به این همه زباله به یاد جمله ی معروف افتادم که میگه :" کره زمین کم کم به سطل آشغالی بزرگ تبدیل خواهد شد" افتادم و با خودم گفتم کسانی که زباله های خود را از ماشین های مدل بالای خود به بیرون پرت میکنند اگر اینقدر که به ظاهر خود توجه میکنند کمی هم به محیط زیست خود و این پارک زیبای جنگلی توجه کنند شاید این سطل زباله دیر تر سرریز کند .
موقع برگشت به خانه رفتگر های زحمتکش ومهربان را دیدم که داشتنند زباله هایی که بر روی زمین ها ریخنه اند را جمع میکنند . آیا همین کسانی که زباله های خود را به خیابانها و ناهارخوران ریخته اند حاضر هستند زباله ها را جمع کنند؟ پس از همین حالا تصمیم بگیریم که هیچ زباله ای را روی زمین نریزیم و این زمین زیبا را آلوده نکنیم حتی یک پوست شکلات. [ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ 15:8 ] [ زهرا چراغعلی ]
تابستان فصلی است برای تفریح ، بازی وشادی کودکان ونوجوانان وما برای پر کردن وقت تابستانی خود به کلاس های مختلفی میرویم مثل کلاس های ورزشی زیرا همه ی ما میدانیم که ورزش برای سلامتی چه قدر مفید است . در بین رشته های مختلف ورزشی در فصل گرما شنا کردن بیش از همه دلنشین است .از اینکه در این فصل داغ به استخری برویم ودر آبی سرد ساعتی جسم وروح خود را تازه کنیم وبه آرامش برسیم برای همه یک حق است . تو شهر گرگان محل سکونتم۷ استخر به نام های شقایق ، ایثار، حجاب ، غدیر، طلاییه، معلم و کیانی فعال است که بعضی از این استخر ها روز های فرد را به آقایان وبعضی دیگر روز های زوج به خانم ها اختصاس می دهند ... خیلی جالب است که بدا نیم تمام استخرهای شهرم در روز تعطیل رسمی یعنی روز جمعه بر روی آقایان باز است این بدان معناست که روز جمعه فقط آقایان حق دارند شنا کنند و از گرما طاقت فرسای شرجی گرگان خلاص شوند... حال شما قضاوت بکنید یک خانم ممکن است در طول هفته به دلیل مشغله ی کاری وانجام مسئولیت در خانه نتواند از استخر استفاده کند و میخواهد در روز جمعه شنا کند و لحظاتی به آرامش برسد کدام استخر است که این بانوی گرگانی بتواند در یک روز تعطیل از آن بهره مند شود . آیا درست است وآیا به حق است و آیا سزاوار است که این چنین راحت نسبت به این موضوع بی تفاوت بود !؟ چرا نباید بانوان این شهر مانند آقایان از حقوق مساوی بر خوردار باشند؟ من نام این تصمیم را بی عدالتی می گذارم . آیا نمی شود تعداد استخر ها را در روز تعطیل برای استفاده بین خانم ها وآقایان تقسیم کرد؟ چرا من فکر میکنم میشود این حق را به صورت مساوی تقسیم کرد به شرط آن که بخواهیم و به این تفکر اعتقاد داشته باشیم. لازم است مسئول ورزش بانوان گلستان قبل از همه برای حل این موضوع و دفاع از آن وارد عمل شود زیرا میدانم که او انتخاب شده است که اول لز حقوق بانوان دفاع کند . امید وارم به عنوان یک شهروند ساکن در این شهر با دلسوزی ، تلاش ، احساس مسئولیت و جدیت بتوانیم این موضوع را حل کنیم و بانوان هم بتونند از حقوق برابر در استفاده از استخر بهره مند شوند. [ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 12:35 ] [ زهرا چراغعلی ]
دیروز پنجم مرداد ماه بود یک روز تابستانی را سپری می کردم به یاد آوردم که قرار بود پارک آبی طبقاتی در مشهد افتتاح شود. من یک نوجوان هستم وعلاقه ی زیادی به استفاده از امکانات پارک مخصوصا وسایلی که به من شادی می بخشد وحس و حالم را زیاد می کند دارم. به اینتر نت مراجعه کردم برای اینکه اطلاعات بیشتری از جزییات پارک آبی مشهد بدست بیاورم آن را از طریق دنیای مجازی جست و جو کردم . خیلی برایم جالب وشگفت انگیز بود سرسره هایی بود که ما را از طبقه ای به طبقه ی دیگر سر می داد خودم را به جای شهر وندان مشهد ی قرار دادم وای خدا ی من چه شورو حالی آدم پیدا میکنه وقتی سرسره ها آدم را با سرعت زباد تو آب پرتاب میکنه ... از این حال و هوای رویایی آمدم بیرون . یادم آمد در شهرم که پارک شهر قدیمی دارد و وسایل بازی اش آن قدر کم است که باید ما بچه ها برای استفاده در نوبت بمانیم چه برسد به اینکه پارک آبی داشته باشیم. مگر بچه های ایران چه فرقی با هم دارند واقعا نمی شود بچه های گرگان هم از این تفریحات داشته باشند . فقط یک چیز را میدانم و آن اینکه بچه های مشهد کسانی را دارند که این امکانات را برای آنها فراهم کرده اند. حالا آیا ما هم میتوانیم این افراد سازنده ، مفید، دلسوز و کارامد را داشته باشیم؟ به نظر من ما هم میتوانیم اگر به فکر همه باشیم...
[ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 13:14 ] [ زهرا چراغعلی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||